جاغوری

گفتگو با شما

اظهارات شرم آور!

 

حالا اگر برضعف فرهنگی مان، اعتراف کنیم، شاید اشتباه نکرده ایم،البته نه ضعف فرهنگی به دلیل اینکه ما فرهنگ ضعیف داریم، بلکه به این دلیل که بانیان ضعیف فرهنگی داریم ،پس از آنکه یازده عنوان کتاب بشمول چندین عنوان کتاب مذهبی، توسط مسولان ولایت نیمروز به رود هیرمند انداخته شد که واقعاً خجالت اورتر ازهمه است وبی فرهنگی کامل مقامات دولتی را نشان میدهد، وزیر اطلاعات و فرهنگ دیروز در مجلس نمایندگان گفت” از این موضوع هم خبر ندارد و هم این موضوع به وی مربوط نیست” این اظهارات گندیدگی فکری وزیر اطلاعات و فرهنگ را بیشتر کرد و ثابت کرد که کتاب شویی را نیز اقای وزیر خرم انجام داده است.

اول اینکه انداختن کتاب به آب( کتاب شویی) شدیداً ضعف فرهنگی یک کشور و مقامات فرهنگی آن کشور را نشان میدهد و دوم اینکه یک کشور را حتی به مرحله قرون وسطی عقب میکشاند. یکی از فیلسوفان که متآسفانه اکنون اسمش یادم نیست،میگوید” از بین بردن کتاب به مثابه قتل نفس است و اگر کسی کتابی را از بین ببرد، گویا کسی را به قتل رسانده است” با اینحال این ارزش یک کتاب را در یک جامعه به وضوع نشان میدهد.

عامل مبهم

پس ازاینکه این موضوع ، سرخط خبرهای رسانه های داخلی قرار گرفت و مردم را شوکه کرد، همه از گرفتن مسولیت این عمل شرم آور شانه خالی کردند، مقامات نیمروز گفتند، تصمیم به آب انداختن این کتاب ها را وزارت اطلاعات وفرهنگ ودادگاه عالی اتخاذ کرده است، اما دادگاه عالی دراین مورد اظهار بی خبری میکند، و وزیر نامحترم اطلاعات و فرهنگ نیز میگوید” نه این کار را من انجام داده ام و نه به من مربوط میشود” با این صورت شاید این موضوع به وزارت مبارزه با مواد مخدر مربوط شود!

از سوی دیگر شماری از مقامات ولایت نیمروز گفته اند: دستور به آب انداختن این کتاب ها را آقای خرم صادر کرده است که بدون شک درست نیز میباشد،مطمئناً بدون دستور وزیر اطلاعات وفرهنگ حتی کسی جرآت به اب انداختن این کتاب ها را نمیتوانست.

چرا؟؟؟

اما چرا این کتاب ها به آب انداخته شد، آیا واقعاً تفرقه برانگیز بود، ضد دینی بود؟ ضد کدام مذهبی درافغانستان بود؟ مطمناً نه! هیچکدام این مورد دراین کتاب ها دیده نمیشود، از این کتاب ها هم اکنون در کتابفروشی های کابل است و خواهد بود و تا هنوز هیج انتقادی درمورد آن نشده است.من فکر میکنم عامل اصلی به آب انداختن این کتاب ها عامل لسانی(زبانی) بوده است، چون این کتاب ها از ایران و با زبان فارسی وارد کشور میگردید، این موضوع برای بعضیها غیر قابل تحمل بود.ای کاش افرادی میبود که کتاب های سودمند حتی به زبان های انگلیسی و دیگر زبان های خارجی به کشور وارد مینمودند.

بهرصورت این موضوع یکباردیگرجهالت بعضی ها را در داخل کشور و ضعف فرهنگی کشور را در بیرون به نمایش گذاشت و مهربی فرهنگی برپیشانی کشور کوبید.

 

بازهم تکرار نا امنی

با آنكه قبلاً پيشبيني گرديده بود كه سال 1388 خورشيدي يك سال خونين درافغانستان خواهد بود، اما اين پيشبيني ها عملاً در حال شكل گرفتن است، از اول ثور درگيري هاي پراكنده ميان شبه نظاميان و نيروهاي دولتي وائتلاف در مناطق مختلف كشور آغاز گرديد، امروزچهارم ثور دوحمله كننده انتحاري كه ميخواستند، بمب همراه خود را در داخل ساختمان ولايت قندهار منفجر نمايند، بعد از آنكه توسط پوليس شناسايي گرديدند، قبل از رسيدن به هدف خود را منفجر كردند، كه چندين كشته وزخمي از نيروهاي پوليس برجاي گذاشت، رويداد خونين ديگر نيز ديروز در ولايت ميدان وردگ بوقوع پيوسته است، نزديك به 60 جنگجوي طالب دريك درگيري با نيروهاي دولتي وائتلاف درولسوالي چك ولايت ميدان وردگ كشته شدند،البته اين درگيري نمودار آغاز يك نا امني فعال در سال جاري درولايت ميدان وردگ خواهد بود، سال گذشته دراين ولايت صد ها لاري اكمالاتي نيروهاي ائتلاف توسط شبه نظاميان به آتش كشيده شدند.تصور ميشود امسال نيز طالبان خود را براي وارد كردن ضربه اي سنگين به نيروهاي دولتي وائتلاف دراين ولايت اماده كرده اند، امنيت اين ولايت هم براي مردم و هم  براي دولت ونيروهاي ائتلاف از اهميت وي‍ژه برخور دار ميباشد.نزديكي اين ولايت به پايتخت عمده ترين هراسيست كه از جانيب غرب پايتخت متوجه كابل است، هرگاه اين ولايت بدست طالبان بيفتد، بايد پذيرفت كه كابل نيزجان سالم بدر نخواهد برد و مطمئناً امنيت كابل نيز لطمه خواهد ديد.از جانيب ديگر شاهراه كابل – قندهار و هرات نيز از اين ولايت ميگذرد، امنيت كاروان هاي مواد غذايي براي مردم، لاري هاي اكمالاتي دولت ونيروهاي ائتلاف از اهميت وي‍ژه برخوردار ميباشد، اگر حملات طالبان بركاروان هاي اكمالاتي تشديد يابد، شديداً برقيمت مواد غذايي، سوخت و ديگر مواد تآثير خواهد گذاشت و همچنان هراس از عبور از اين ولايت را بوجود خواهد آورد.

البته دولت و نيروهاي خارجي نيز امسال به اين ولايت توجه كرده اند، شمار زيادي از سربازان اردوي ملي دراين ولايت و در مسيرشاهراه پوسته هاي امنيتي تآسيس كرده اند و شمار سربازان خارجي نيز دراين ولايت افزايش يافته است، اما از انجائيكه حضور شبه نظاميان در خانه خانه اين ولايت چشمگير است،‌ نميتوان انتظار داشت كه اين تعداد نيروها بتوانند، برشبه نظاميان فايق آيند. به هرحال اين آغاز نا امني و درگيريهاي خونين سال 1388 پس از خواب زمستاني طالبان ميباشد، شبه نظاميانيكه در طول زمستان بخوبي خود را اكمال كرده و از هرنگاه براي عمليات هاي ضد دولتي وضد نيروهاي خارجي خود را آماده كرده اند، احتمال ميرود، فعاليت آنها پس از اين دراشكال مختلف عمليات هاي تخريبي ما نند،‌حملات انتحاري، كارگزاري ماين هاي كنارجاده و حمله برپوسته هاي امنيتي پوليس گسترش يابد، از سوي ديگربه دليل اينكه طالبان با برگزاري انتخابات با حضور نيروهاي خارجي دركشور موافق نيستند، اين امر نيز احتمال گسترش خشونت هاي بيشتر را افزايش ميدهد و يا طالبان احتمالاً تلاش ميكنند با ايجاد نا امني هاي بيشتر، دسترسي مردم به مراكز راي دهي را محدود و در نتيجه مشروعيت انتخابات را زير سوال ببرند.

بامیان

بامیان

فکر میکنم دیگر دلیلی وجود ندارد که بگویم، افرادیکه در راس دولت قرار دارند متعصب نیستند وبه انکشاف متوازن باور دارند، شاید امروز درولایت های جنوبی و قسمتی از ولایتهای شمالی کمترولسوالی ی وجود د اشته باشد که جاده اش خامه باشد، اما مناطق مرکزی خصوصاً بامیان که درتقسیم بندی کشوری، واحد اداری ولایت به آن اختصاص داده شده است، تا هنوز جاده های آن خام و هیچ توجهی نسبت به مردم آن صورت نمیگیرد، برای دولت شرم آور است که مردم بامیان تجمع کنند و جاده خودرا “کاه گل” نمایند.

روز 22 حمل سال 1388 شماری از شهروندان بامیان در یک راهپیمایی اعتراض آمیز نسبت به نگرش متعصبانه دولت اعتراض کردند. مظاهره کنندگان جاده اصلی داخل شهر بامیان را بسته و در یک اقدام طنزآمیز این جاده را کاهگل کرده اند.

آنها می گویند اگر دولت توانایی اسفالت کردن جاده های داخل شهر بامیان و شاهراه بامیان- کابل را ندارد و یا نمی خواهد آن را اسفالت کند، مردم آن را کاه گل خواهند کرد.جواد ضحاک، رئیس شورای ولایتی بامیان به بی بی سی گفته است، حامد کرزی، رئیس جمهوردر سفرهای متعدد خود به بامیان، به مردم وعده داد که دولت جاده های داخل شهر بامیان و شاهراه بامیان-کابل را اسفالت می کند.اما این وعده رئیس جمهوری و دهها وعده دیگر او تا اکنون به اجرا درنیامده است. رئیس شورای ولایتی بامیان گفت: “بامیان از میلیاردها دالر کمک بین المللی به افغانستان در چند سال گذشته هیچ بهره ای نبرده است.”

گذشته از بامیان هیچ ولسوالی دیگری هزاره نشین درکشور تاهنوز از پول های کمکی جامعه جهانی بهره نگرفته و هیچ نشانه ای از بازسازی درانها به مشاهده نمیرسد،آقای کرزی با قرار دادن یک مهره سمبلیک هزاره درکنارش صرف خواسته به جامعه بین المللی نشان دهد که مشارکت ملی در دولت وی رعایت شده اما از انکشاف متوازن هیچ خبری نیست.بزرگترین نمونه این تعصب درکابل است، در حال حاضر تقریباً تمامی نواحی شهر کابل به انرزی برق دسترسی پیدا کرده اند اما آقای اسماعیل وزیر انرژی و آب در روند حسابدهی حکومت به ملت اعلام کرد که برای غرب کابل بودجه ندارد،…….آیا واقعاً بودجه ندارد، یا اراده ندارد؟

جاغوری درصدر

 سال گذشته حدود یکهزار و 500 دانشجو که در میان آنها نزدیک به چهارصد نفر را بانوان تشکیل میدادند، از ولسوالی جاغوری درامتحان کانکور شرکت کرده بودند،خدا را شکر که وقتی نتایج اعلام شد دیدم،تقریباً همه اش کامیاب شده است که گفته میتوانیم،50 درصد آنها در رشته های مورد نظر شان کامیاب شده اند و بقیه در انتخاب های دوم تا دهم شان.اما خالی از بی نتیجه هم نیست، شمار محدودی بی نتیجه مانده اند که البته انها هم نه به دلیل کمی نمره شان بلکه بخاطر انتخاب نادرست رشته شان.اینکه گفتم جاغوری در صدر، به این معنی است که جاغوری تنها ولسوالی است درافغانستان که بیشترین میزان دانشجویان  اشتراک کننده درکانکور را دارد، حتی اغلب ولایت های افغانستان به اندازه ولسوالی جاغوری دانشجو ندارد.این از خوشبختی جاغوری است و امید وارم روزی برسد که فردی بیسواد در جاغوری نداشته باشیم و صرف این آرزو است که میتواند ما را بسوی پیشرفت سوق دهد.

 

 

 

210820080961

22032009794

دقیقاً امروز 24 سال شد که پای به این دنیای پر ماجرا و آنهم در یک نقطه ای پرماجراتربنام( افغانستان) گذاشتم، نمیدانم خوشبخت شدم با آمدن به این دنیا یا بد بخت؟ اززمانیکه پای به این دنیا گذاشتم وا ز زمانیکه به خاطره ام مانده و جاگرفته ، تا هنوز صرف یک قصه را خیلی تکراری شنیده ام، آنهم قصه ای جنگ و بدبختی بوده است، به این دلیل خیلی بدبختم که درکشوری مثل افغانستان به دنیا آمدم و صرف برای رنج کشیدن  و هرروز قصه ای جنگ شنیدن وگذشته از این هنوز چانس اوردم که به سنگرهای جنگ کشیده نشدم، آنهم به جنگی با معیار زدن و کشتن.

خوشبخت ازاین جهت که خوب است، دنیایی به این زیبایی و رازهای مغلق را دیدی و چند روزی درآن زندگی کردی، با انکه هیچ سهمی در بازسازی و کشف رازهای این دنیا نگرفتیم و صرف بر آلوده کردن محیط این دنیا سهم گرفتیم.امروز که 24 ساله شدم، فکر میکنم، بهترین روزهای زندگی خود را سپری کردم و باقی مانده قسمت پرزحمت و پر ماجرایش، قدم گذاشتن برابر با زندگی، با نظام هایکه دراین دنیا حاکم است، عمل کردن با اندکی تنبلی با عواقب زیرپاشدن و نابودی همراه است، پس این قسمت مشکل تر و به مراتب پرزحمت تر خواهد بود.

به بهانه بهار

انقلاب سبز، برهمه مبارك، بهار پس از يك زمستان نه چندان سرد، اما پربرف تر از گذشته فرارسيد،روزهاي زمستان هميشه فكر ميكردم و آرزو ميكردم كاش زود تر بهار بيايد، تا دوباره همه چيز را سبز و متفاوت تر ببينم.اما نميدانم بهار هم آمد و لي همه چيز سبزنشده، و چشم من همه چيز را سبز نمي بيند.خوب گذشته از اين تلاش بيخود شاعرانه،كمي از رخصتي هاي نوروز براي تان بگويم،اول اينكه هيچ رخصتي در روزهاي نوروز نداشتم،هر دو روز رخصتي عمومي در دفتر بودم، نميدانم اينقدر كار چه به درد ميخورد؟ با آنهم چون خيلي دلم هواي تفريح، آنهم در اولين روز زيبا ترين فصل سال ميكرد، چشم ريسم را بستم و به كدام بهانه اي چند نفره رفتيم، به يك نقطه شهر كابل كه زماني سنگرهاي جنگ داخلي بود،راستش هرلحظه ميترسيدم با كدام مايني بجا مانده از انزمان برخورد نكنم و تفريح ابدي نكنم، اما خوشبختانه يا بدبختانه چنين نشد. كوه بلندي جنوب غرب كابل، مكان زيبا براي تفريح، و درروزهاي رخصتي، جاي براي ميله خانواده ها و بچه هاي مست مجرد.
19032009224

کنفرانس دموکراسی و قدرتگرایی

کنفرانس دموکراسی و قدرتگرایی

اگر مرتب نوشته نکرده ام ببخشید

 چند روز قبل، چانس اوردم جهت اشتراک در یک نشست منطقه ای خبرنگاران جنوب آسیا در بنگلا دیش دعوت شدم، از انجایکه واقعاً سفر، انسان ساز است، همیشه انتظار چنین سفر خارجی را میکشیدم، اما اینکه بشکل رسمی  این سفر برایم برابر شد از خوش چانسی ام بود. در این نشست در حدود دوصد خبرنگار از هشت کشور جنوب آسیا که عضویت سازمان سارک را د ارند دعوت شده بودند، از افغانستان 17 نفر دراین کنفرانس شرکت کردیم.روز هشت فبروری 2009  این سفر را آغاز کردیم، با نشست عبوری در دهلی نو ، تقریباً شام همان روز بود که در میدان هوایی داکه نشست کردیم، تصور و شناخت ام از بنگلا دیش این بود، چون این یک کشور فقیر است حتماً وضع شان از ما خیلی خرابتر خواهد بود. این درست است که مردم بنگلادیش واقعاً فقیر هستند و این کشور با مساحت به مراتب کوچکتر از افغانستان و نفوس تقریباً 9 برابر نفوس افغانستان در جمع کشورهای فقیردنیا قرار دارد، اما چند تفاوت عمده میان افغانستان وبنگلادیش وجود دارد، مردم بنگلادیش بشمول نیروهای امنیتی آن کشور به مراتب مهربان تر از مردم افغانستان و به مراتب مهمان نواز تر از مردم افغانستان هستند،عدم خشونت، وجود امنیت، محیط زیست بهتر و خدمات اجتماعی بهتر توسط دولت، برجسته ترین تفاوت هایی است که با ورود به این کشور میشود، انرا احساس کرد.

کنفرانس دموکراسی و قدرت گرایی که ما در ان اشتراک کرده بودیم، در جنوب بنگلادیش  درایالت چتاکانگ و در منطقه ای بنام کاکس بازار برگزار شده بود، جایی خیلی زیبا یی بود ،شهر ساحلی کاکس بازار. روز دهم فبروری ساعت ده صبح کنفرانس آغاز شد، آقای امتیاز عالم سکرترجنرال انجمن خبرنگاران جنوب آسیا (سفما)

این نشست را رسماً آغاز کرد، از هر کشور یک نفر برای سخنرانی قبلاً برگزیده شده بودند، از افغانستان آقای عبدالغنی مدقق سردبیر برنامه های خبری رادیو آزادی بیانیه اش را قرائت کرد، خلاصه بیشتر بشکل گزارشدهی بود، هرکدام گزارشی را از و ضعیت خبرنگاران در کشور خود شان ارائه میکردند.روز اول نشست پایان یافت، صبح روز دوم وقتی تازه از تاق آمدم میخواستم، وارد اتاق کنفرانس شوم با یکی از دوستان و همسفرانم سر خوردم  که خبر بدی را برایم قصه کرد. حمله انتحاری که در وزارت عدلیه و ریاست محابس در کابل صورت گرفته بود، واقعاً برایم شوک آور بود، گفت در کابل وضعیت ا ضطرار اعلام شده و ترورستان برچندین مراکز دولتی حمله کرده اند. فوراً پس برگشتم اتاق و تلویزیون سی ان ان در دسترس بود، تصادفی  تلویزیون را روشن کردم، دیدم خبرنگار سی ان ان بطور مستقیم از کابل گزارش میدهد، و وزارت عدلیه را نشان میدهد.بهر صورت وقتی آدم در خارج از کشور باشد هر خبری بدی، ولو کوچک باشد شوکه آور است. روز دوم این کنفرانس هم با تبادله سخنانی در مورد وضعیت خبرنگاران در جنوب آسیا، پوشش خبری حملات تروریستی در ممبیی ،پاکستان، افغانستان وسریلانکا بیشتر مورد بحث قرار گرفت، درمجموع کنفرانسی خوب و آموزنده ای بود.

حال کمی از مردم بنگلادیش، مردم آرام، فقیر با داشتن آزادی های بیشتر از افغانستان و امنیت که مهمترین شاخصه برای تعریف مثبت از یک کشورمیباشد، در روستاهای بنگلادیش عموماً خانه های چوبی است، به دلیل اینکه بیشتر سیلاب خیز است این مناطق و همه ساله شماری از خانه های انها در اثر جاری شدن سیلاب و بلند آمدن آب های بحر تخریب میگردد، شاید به همین دلیل خانه های چوبین میسازند. مردم بنگلادیش اغلب شان به کشت شالی و برنج مصروف هستند. انسان های لاغر و اغلب با رنگ سیاه.

دولت بنگلادیش:

 فکر میکنم دولت بنگلادیش  نیز به مراتب موفق تر از دولت کنونی ماه است، در دوازده ساعت سفر زمینی که از ایالت چیتاکانگ تا به داکا پایتخت این کشور داشتیم، واقعاً درهمه روستاهای بنگلادیش، سرک های پخته  و لین انتقال برق موجود بود، چیزیکه در پایتخت ماه تا هنوز موجود نیست  واین میرساند که دولت بنگلادیش کارهای بیشتری برای مردم شان انجام میدهند، اما اینکه رشد اقتصادی در این کشور کند است، مهمترین عامل اش شاید، رشد بیش از حد نفوس  دراین کشور باشد.در داخل شهر نیز  خدمات شهری ده برابر بهتر از کابل موجود بود. خلاصه از هر نظر از ماه بهتر بود و از وضعیت مناسب تر زندگی برخور دار بودند.

این سفر در مجموع یک هفته طول کشید و در بازگشت، توقف یک روزه به دهلی نو پایتخت هندوستان نیز داشتیم، وقتی در جاده های دهلی سفر میکردم، واقعاً به یاد سطر های تاریخ صنف دهم  می افتیدم که در مکتب خوانده بودم  و در مورد حکومت غزنوی ها و غوری ها و تا احمد شاه ابدالی و تیمورشا  و حمله ای آنها به هند بریتانوی  و فتح این مناطق توسط شاهان ماه نوشته بود. مایوس کننده از این جهت برایم بود که وقتی مقایسه میکردم مرکز امپراتوری  غزنوی را با مناطق که در آنزمان جز قلمرو دور دست شاهان آنزمان بشمار میرفت، احساس غرور از آنجهت میکردم که میگفتم این مناطق زمانی تحت تسلط شاهان ماه بوده است.واینکه ما صرف همه قلمر خود را از دست داده ایم، و یک وجب خاک هم برکشور ما اضافه نشده است که این خود نشاندهنده ضعف روز افزون حکومت های ماه در دوران معاصر است.

picture-101

                                                             حامد كرزي

 آدم وقتی این همه نیرنگ ها و بازیهای سیاسی را میبینید واقعاً گیج میشود، چه جریان دارد و اینهمه از کجا مدیریت میشود؟ کاش گرداننده این سیاست ها همه اش خود افغان های ما میبود! کمیسیون انتخابات اوایل اعلام کرد که نمیتواند انتخابات را در زمان تعیین شده مطابق به قانون اساسی برگزار کند، اولین بار یادم هست که دراولین کنفرانس خبری رئس کمیسیون به اصطلاح مستقل انتخابات درست  تابستان  گذشته رفته بودم که اعلام کرد قرار است تدابیری را برای برگزاری انتخابات اتخاذ کنند.از آن روز اگر کمیسیون واقعاً تدابیر میگرفت لااقل یکسال برای  گرفتن امادگی جهت برگزاری انتخابات وقت داشت، اما سه ماه بعد از اولین کنفرانس اش اعلام کرد که  ثبت نام رای دهندگان را آغاز میکنند، سرانجام آقای عزیز الله لودین باز هم در یک نشست خبری گفت که انتخابات در وقت معینه مطابق به قانون اساسی برگزار نخواهد شد، آقای لودین گفت ریئس جمهور با رهبران جهادی ، ریئس قوه قضائیه، داستان کل و روسای هردو اتاق شورای ملی مذاکره کرده و در مورد به تعویق انداختن انتخابات توافق کرده اند،خوب اولین نقض قانون فکر میکنم از اینجا شروع شده است، چون قانون هیچ وقت پیشبینی نکرده که رئیس جمهور با شماری از ریش سفیدان درمورد تاریخ انتخابات تصمیم بگیرند که قانون صراحت دارد که در تاریخ تعیین شده باید انتخابات برگزار گردد. این مسله پس از کمیسیون انتخابات تاریخ قطعی برگزاری انتخابات را در 29 اسد اعلام کرد، سروصداهای زیادی را به بار آورد، هرکسی که هر عقده ای بردولت داشت و یا لااقل اندکی حرف برای گفتن داشتند بر کرزی انتقاد کردند، اما نمیدانستند با کسی روبرو هستند که در بد ترین شرایط هفت سال کشوری مثل افغانستان را اداره کرده است، اما سیاست اقای کرزی نیزدر برابر این همه سروصدا ها به پشتیبانی از قانون اساسی جالب بود،واکنشی که دهان همه را لاک مهر کرد و همه را متعجب ساخت، فرمانی که دیگر همه حرف های ذخیره شده در ذهن حریفان را حذف کرد.برگزاری انتخابات مطابق به قانون اساسی  در فرمان آقای کرزی گنجانیده شده بود، خوب یادم هست وقتی خبر این فرمان شب اول در تلویزیون ها ورادیوها منتشر شد، همه را متعجب ساخت، حریفان دیگر فقط یک حرف برای گفتن داشتند، که آقای کرزی این فرمان را ناوقت صادر کرده است، بی خبر از اینکه آقای کرزی تدابیری برای جواب دادن به این انتقاد را نیز سنجیده است. دوباره انتقاد های برعکس از گذشته بالا گرفت، اینبار همه صدا میکند انتخابات باید به تعویق بیفتد، چون هیج کسی امادگی برای مبارزه انتخاباتی را ندارند.جالب اینجاست که دراین جنگ زرگری سازمان ملل، امریکا، بریتانیا ، فرانسه و ناتو نیز از برگزاری انتخابات در تابستان حمایت کرده اند و در واقع با فرمان رئس جمهور مخالفت کردند.حالا هردو گزینه برای اقای کرزی خیلی مناسب است، اگر انتخابات به زمان تعیین شده در قانون برگزار گردد، از یکسو کسی جرئت نمیکند که به کرزی بگوید ناقض قانون هستی و از جانب دیگر اقای کرزی امکانات کافی برای مبارزه انتخاباتی در اختیاردارد و به راحتی میتواند با همه رقابت کند و قدرت را برای دومین دور قبضه کند.گزینه دوم انتخابات به تعویق بیافتد، چیزیکه اقای کرزی پیش ازاین برآن تآکید داشت که حتماً به نفع اش تمام خواهد شد.حالا سوال این است که خلاً قدرت را که پر خواهد کرد، ایا کرزی ریئس مجلس بزرگان را اجازه خواهد داد، تا یکبار دیگر وارد قصر گلخانه شود و ایا آقای مجددی از توان لازم برای احراز این پست برخوردار خواهد بود؟ مسلماً که نه! اگر باردیگر مجددی  وارد قصر گلخانه شود، به اطمنان میتوانم بگویم، که یکبار دیکر این کشور را با تصمیم های ناسنجیده و احساساتی خود در بدر و خاک بسر از تر ازامروز خواهد کرد.اما انچه پیشبینی میشود این است که اقای کرزی هیچ وقت، این کار را نخواهد کرد وبا تآسیس اداره انتقالی هیج وقت چانس برنده شدن دراین انتخابات را از دست نخواهد داد.

کرزی و زرداری

کرزی و زرداری


آصف علی زرداری رئیس جمهور پاکستان که قرار بود دو هفته قبل جهت دیدار با مقامات افغان از جمله حامد کرزی رئیس جمهور به افغانستان سفر کند، سفرش را به دلیل انچه خرابی هوا عنوان شده بود لغو کرد، اما اقای زرداری سرانجام عصر روز سه شنبه وارد کابل شد.
ورود آقای زرداری متفاوت تر از ورود روسای جمهور ونخست وزیران دیگر کشورها به کابل بود،تدابیر شدید امنیتی در چند کیلیومتری اطراف ارگ ریاست جمهموری اتخاذ و تمامی جاده های منتهی به ارگ ریاست جمهوری از فاصله چند صد متری برروی عبور و مرور وسایط مسدود شده بود.من هم که خوش داشتم شوهر بی نظیر بوتو نخست وزیر فقید پاکستان را از نزدیک ببینم، حوالی ساعت عصر بسوی ارگ ریاست جمهوری رفتم، از تمامی دروازه ها به هیچ خبرنگاری اجازه ای ورود داده نمیشد، سرانجام اینکه از طرف پل محمود خان با صد واسطه و زنگ زدن ها راه باز کردیم و به ارگ ریاست جمهوری رفتیم، در مقابل دروازه ارگ ریاست جمهوری در انتظار نشسته بودیم، دیدیم که موتر حامل زرداری با اسکورد مخصوص وارد ارگ ریاست جمهوری شد در همین زمان ناگهان صدای شلیک توپ، از چند متری بلند شد، من که از شلیک توپ زیاد خاطره ای خوش نداشتم، ترسیدم و فکر کردم شاید، کدام سوء قصدی در کار بوده باشد،شلیک توپ ادامه یافت،خبرنگارانیکه در نزدیکم ایستاده بودند، گفتند، این توپ ها را به استقبال اقای زرداری شلیک میکنند، انها با همدیگر شوخی میکردند که مبادا زرداری ازهمین جا با شنیدن صدای شلیک توپ فرار کند، تبصره های گوناگون و کافی درمورد زرداری صورت گرفت.
بهر صورت دو ساعت در صالون کنفرانس، انتظار کشیدیم در جریان این انتظار متوجه شدم که سیا مک هروری معاون سخنگوی دولت به خبرنگار رایو آزادی ، نزدیک شد و سوالی را به وی سپرد تا از روسای جمهوری هردو کشور بپرسد، من که جسارتی به خرچ داده بوده و چند سوالی را درمورد وضعیت پاکستان- پاکستان وهند و بالاخره پاکستان و افغانستان در ورقی یادداشت کرده بودم که از آقای زرداری بپرسم، نا امید شدم و فهمیدم که صرف نوبت سوال کردن به انهایی داده میشود که صاحب سوال های فرمایشی است. بالاخره اقای زرداری و حامد کرزی دست به دست هم وارد، این سالون شدند و پس از انکه اعلامیه ای توسط وزرای خارجه هردو کشور به امضا رسید هر دو ریئس جمهور به کنفرانس شان آغاز کردند..بیانیه ای هردو رئیس جمهور کوتاه بود و وقت کمی را گرفت، معمولا پیش از این خبرنگارانی را که برای سوال کردن دست بلند میکردند خود رئیس جمهور انتخاب میکرد، اما این بار هر دو ریئس جمهور به اتفاق هم این وظیفه را به گردن همایون حمید زاده سخنگوی رئیس جمهور انداختند تا افرادی را که خود میشناسد وقبلاً سوال های کلیشه ای حکومتی را برایش داده بود بپرسند، خلاصه هرچه دستمان را بلند کردیم برای ما اجازه د اده نشد و صرف همان هایی سوال کردند که از سوی سخنگوی رئس جمهور گماشته شده بودند با سوال های فرمایشی کهنه و بازهم به تکرار میگویم کلیشه ای.
تجدید تعهد کهنه
رئیس جمهور پاکستان که اخیراً حامد کرزی به وی نهایت اعتماد کرده یکبار دیگر آقای کرزی را اطمنان داد که با تروریزم مبارزه میکند و با افغانستان دوش به دوش تروریزم را محو میکند،آیا زرداری راست میگوید، این بار صداقت به خرج میدهد و نسبت به افغانستان با صداقت عمل میکنند، من فکر میکنم که نخیر، پیش از این نیز رفتارهای دیپلماتیک پاکستان مشابه به این بوده است، اما مهم این است که انها در عمل همیشه تروریزم را تقویت کرده اند. او شوهر مادر طالبان است، شوهر بینظیر بوتو خانم که طالبان را ایجاد کرد، و از کشورهای دیگر برای تقویت طالبان گدایی نمود و سرانجام خودش هم توسط همان دست پرورده های خودش، از بین رفت، وهم چنان زرداری این صلاحیت را در پاکستان نخواهد داشت که استراتیژی کشورش را درقبال افغانستان تغیر دهد، بلکه این جنرالان وافسران نظامی ان کشور است که در مورد افغانستان و دیگر کشورهای همسایه تصمیم میگیرند، پس باید زیاد به قول های چرب زرداری خوشبین نباشیم، و خوشبینی هم وجود ندارد که پاکستان پس از این بخواهد رابطه اش را با افغانستان تقویت کند و بخواهد که افغانستان پس از این توسعه یابد.با توجه به انچه پاکستان پیش از این انجام داده است، من فکر میکنم که پاکستان هیچ وقت خواهان یک افغانستان با ثبات و ارام نیست چون به نفع شان نیست، پس نباید در مقابل انها احساساتی رفتار کنیم بلکه باید با دقت بیشتر درمورد پاکستان فکر شود.


لويه جرگه (نشست عالي) تصويب قانون اساسي شش سال قبل در چهاردهم جدي سال 1382 خورشيدي، درخيمه لويه جرگه دركابل برگزار گرديد،500 تن از نماينده گان به اصطلاح انتخابي مردم گرد هم جمع شدند و به مشكل در يك مدت زمان به نسبت طولاني،(22 روز) با زد وگير هاي فراوان قانون اساسي را در دوازده فصل و 162 ماده به تصويب رسانيدند.
نكات مهم مورد اختلاف دراين قانون، نوع نظام، صلاحيت گسترده اي رئيس جمهور،تعداد معاونان رئيس جمهور، تشكيل شوراي نظارت برقانون اساسي،تابعيت دوگانه وزيران كابينه، استقلال بانك مركزي در چاپ پول،زبانهاي رسمي كشور و سرانجام سرود ملي بود.
بحث ها برسرنوع نظام رياستي و پارلماني از موضوعات بحث برانگير ميان نمايندگان بود،نمايندگان طرفدار رئيس جمهور كرزي پافشاري داشتند تا نظام جمهوري رياستي دراين قانون به تصويب برسد، تا رئيس جمهور از صلاحيت گسترده در دولت برخور دار باشد، امري كه متآسفانه تاوانش را در هفت سال گذشته پرداختيم، اما جبهه مخالف رئيس جمهور خواهان تصويب نظام پارلماني درقانون اساسي بودند،آنها شايد درست پيشبيني كرده بودند كه با انحصاري شدن قدرت توسط رئيس جمهور وضعيت فعلي در كشور حاكم خواهد شد، اما بدبختانه رئيس جمهور كرزي نظرش را با تهديد به اشتراك نكردن درانتخابات رياست جمهوري برمردم تحميل كرد ونظام رياستي دراين قانون تصويب شد و به همين شكل دو معاون براي رئيس جمهور پيشبيني گرديد.
نظارت برقانون اساسي و حراست از آن به حكومت و قوه قضائيه واگزار شد كه متآسفانه امروز هيج ارگاني براي تفسير مواد قانون اساسي وجود ندارد و در مواردي مشكلات بزرگي را پيش روي مردم قرار داده است.
تابعيت دوگانه وزيران هرچند تآكيد براين شد كه بايد وزيران كابينه صرف تابعيت دولت افغانستان ر اداشته باشند،ا ما متآسفانه اين امر به هيچ وجهه تطبيق نشد و تمامي وزيران تابعيت دومي شان را حفظ كردند كه بدون شك اين امر نيز تآثيرات ناگوارش را درهفت سال گذشته داشت.
بانک مرکزی همچنان به اين گونه تصويب شد كه نهادی مستقل است، اما برای چاپ پول بايد با کميسيون اقتصادی پارلمان مشورت کند، در حالی که انتشار پول نياز به تاييد پارلمان ندارد.
زبانهاي رسمي كشور، با انكه نمايندگان درلويه جرگه قانون اساسي فيصله كردند كه تمامي زبان هاي رايج در كشور زبانهاي رسمي است، اما شؤونيزم تا هنوز حاكميت اش را دركشور از دست نداده وتا حال شؤنيستان درصدد رايج ساختن يك زبان است و تلاش ميكنند به زبان هاي ديگر چهره اي خارجي دهند ودرصدد تضعيف آن برآيد كه مطمئناً موفق نخواهند شد.
سرود ملي: پيش از آن سرود ملي افغانستان در زمان حاكميت افراد مختلف به زبان فارسي بود، اما اين بار با وجود مخالفت هاي زياد سرود ملي افغانستان به زبان پشتو تصويب شد ، اين قانون بنا به روايت هايي، پس از تولدش مورد دستبرد قرار گرفت و “مصطلحات علمي بايد حفظ شود ” در آن اضافه شد كه به همين دليل امروز همه به آن چسبيده اند و كوشش ميكنند با استفاده از آن وا‍ژه هاي اصيل ديگر زبان ها را از ان بيگانه سازند.
اين قا نون پس از تصويب با انكه از رئيس جمهور گرفته تا يك فرد عادي برتطبيق آن تآكيد دارند، اما تا هنوزصرف در جهت منافع زور مندان و اراكين بلند پايه دولت تطبيق شده است، رئيس جمهور نخستين فردي بود كه قانون اساسي را زير پاي گذاشت و همين حالا هم ميگذارد، به همين ترتيب اعضاي كابينه، قدرتمندان، جنگ سالاران و خلا صه هركسيكه از قدرت لازم براي زير پاه گذاشتن اين قانون برخور دارد بود از آن دريغ نكردند.